محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3163

تاريخ الطبرى ( فارسي )

موسى بن يعقوب گويد : مردم اردن و ديگران به مروان گفتند : « تو پيرى كهنسالى و پسر يزيد نوجوان است ، ابن زبير نيز كهنسال است آهن را به آهن مىزنند ، [ 1 ] اين نوجوان را با ابن زبير مقابل مكن ، سينهء خويش را مقابل سينهء او ببر و ما با تو بيعت مىكنيم ، دست خود را پيش بيار . » مروان دست پيش برد و با وى بيعت كردند ، در جابيه ، به روز چهار شنبه سه روز رفته از ذى قعده سال شصت و - چهارم . عامر بن عبد الله گويد : وقتى ضحاك خبر يافت كه كسان با مروان بيعت خلافت كرده‌اند ياران وى نيز براى ابن زبير بيعت كردند ، آنگاه به مقابلهء همديگر رفتند و جنگى سخت كردند و ضحاك و يارانش كشته شدند . ابن ابى الزناد به نقل از پدرش گويد : وقتى عبد الرحمان بن ضحاك ولايتدار مدينه شد جوانى نوسال بود و مىگفت : « ضحاك بن قيس ، قبيلهء قيس و ديگران را به بيعت خويش خواند و با آنها بيعت خلافت كرد . » زفر بن عقيل فهرى گفت : « اين چيزى بود كه ما مىدانستيم ، اما فرزندان زبير مىگفتند براى عبد الله بن زبير بيعت گرفت و در راه اطاعت وى قيام كرد و كشته شد ، به خدا نادرست مىگويند و نخستين قدم آن بود كه قرشيان او را به اين كار خواندند اما نپذيرفت و عاقبت نا به دلخواه بدان پيوست . » سخن از جنگ مرج راهط ما بين ضحاك بن قيس و مروان بن حكم و اخبار مهم سال شصت و چهارم ابو جعفر گويد : در روايت عوانة بن حكم كلبى هست كه ضحاك بن قيس كه به آهنگ جابيه و ديدار حسان بن مالك برون شده بود با ياران خويش راه كج كرد و

--> [ 1 ] مثال روان عربى به جاى همسنگ با سنگ سنگ شكن فارسى